تحقیقی در مورد اشنویه
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع تحقیق :
ایلات و عشایر اشنویه
((بررسی تاریخی و مذهبی))
مقدمه :
بررسی و تحقیق در مورد وضعیت تاریخی و مذهبی عشایر به علت کمبود منابع مکتوب و در حرکت بودن مداوم آنها – به خصوص در دوره های گذشته ، کاری مشکل است . به خصوص اگر موضوع ، بررسی ایلات و عشایر شهر کوچکی همچون اشنویه باشد . لذا برای انجام چنین کاری چاره ای جز جمع آوری اطلاعات شفاهی و سرک کشیدن به منابع قدیمی و پراکنده نداریم . قبل از پرداختن به موضوع اصلی در ابتدا باید با وضعیت تاریخی و جغرافیایی شهر اشنویه آشنا شویم . آنچه در ادامه می آید خلاصه ای با این عنوان است .
جغرافیای اشنویه :
شهرستان اشنویه یکی از شهرستانهای استان آذربایجان غربی واقع در شمال غرب کشور است . این شهرستان در مرز مشترک سه کشور ایران ، عراق و ترکیه واقع گردیده و از سمت شمال با شهرستان ارومیه ، از سمت شرق با شهرستان نقده ، از سمت جنوب با شهرستان پیرانشهر و از سمت غرب با کشورهای عراق و ترکیه همسایه است . طول جغرافیایی آن 45 درجه و 6 دقیقه و عرض جغرافیایش 37 درجه و 2 دقیقه بوده و در ارتفاع متوسط 1520 متر از سطح دریا قرار دارد . نزدیکترین شهر به مرکز استان ( با 75 کیلومتر فاصله ) بوده و مساحت آن 64 کیلومتر مربع است . شهر اشنویه دارای آب و هوای کوهستانی است و از سمت شمال غربی ، غرب و جنوب با رشته کوههای بلندی محصور شده است . این شهرستان شامل شهر اشنویه ، شهر نالوس و 78 روستا بوده و جمعیت آن در سرشماری سا 85 ، 65 هزار نفر اعلام شده است . این شهر دارای باغهای فراوان و زمینهای حاصل خیز است و کشاورزی منبع اصلی درآم ساکنان بوده است . هم اکنون اشنویه به شهر " گیلاس" معروف است .
تاریخ اشنویه :
قدمت تاریخی این شهرستان به حدود 900 سال پیش از میلاد می رسد . در ادوار تاریخی گذشته دارای چهار دروازه به نامهای زیر بوده است :
1- دروازه روستای ( گرد کاشان ) واقع در ضلع شمالی
2- دروازه چشمه رکاباد واقع در روستای ( چشمه گل ) در ضلع شرقی
3- دروازه روستای ( حسن آباد ) واقع در ضلع غربی
4- دروازه روستای ( بیمضرته ) واقع در ضلع جنوبی
نام اشنویه بنا بر قولی از زبان کلدانیها گرفته شده و به معنی سنگر، برج و قلعه می باشد.در بعضی از کتابهای تاریخی ( اشنه ) نیز آمده است که در فرهنگ دهخدا به معنای گل سفید رنگ و خوشبو می باشد . در دوره باستان اقوامی همچون گوتی ها ، مادها ، کاسی ها و اورارتوها در این منطقه زندگی کرده اند . اما جهت آشنایی با وضعیت این شهر در دوره ی اسلامی تا سده های اخیر سری به کتابهای جغرافی دانان و مورخان بزرگ این دوره می زنیم :
اشنویه از نظر ابوالقاسم محمد بن حقل بغدادی :
ابوالقاسم محمد بن حقل بغدادی ، سیاح معروف و جغرافیدان عرب در سال 331 ه .ق ( 941 م ) به منظور مطالعه در مورد کشورها و ملتهای مختلف و به منظور تجارت ، سفر مشهور خود را از بغداد شروع کرده و کشورهای اسلامی را از شرق تا غرب پیموده و در کتاب معروف خود " صوره الارض " در مورد اشنویه مینویسد :
" چنانچه مراغه در سمت شرق و ارومیه در سمت مغرب این شهر است . روستاهای پهناور و نواحی فراخ ، نعمت ان شهر است . اشنه شهری پر درخت و سبز و خرم و دارای میوهها و فراخی نعم ، انگورها و آبهای جاری است . اشنه هم محصولات مراغه و ارومیه را به طور فراوان دارد زیرا زمین ان مساعد است . اکراد هذبانیه در انجا سکونت دارند . ییلاقشان همین شهر است و در انجا هم به چرانیدن احشام خود میپردازند و هم دارایی و اندوختهی ایشان در همین جاست . در اشنه در اوقات معینی از سال بازارهایی برای تجارت تشکیل میشود که بسیار سودمند میباشد و فروش و منافع فراوانی دارد . از این شهر و حومه ان گوسفند ، چارپا ، عسل ، بادام و گردو و مانند انها از امتعهی تجارتی را به نواحی موصل و تازهشهر ، جزیره و سایر نواحی میبرند .
اشنویه از نظر حمدالله مستوفی :
حمدالله مستوفی مورخ معروف دورهی مغول در سال 740 ه.ق از طرف خواجه رشیدالدین فضل الله وزیر متصدی امور مالیاتی برای برسی وضعیت شهرهای اذربایجان به شهر اشنویه سفر کرده و از اشنویه و آثار ان دیدن کرده است و در کتاب " نزهه القلوب " دربارهی این شهر مینویسد :
" تومان خوی چهار شهر است . خوی ، سلماس ، ارومیه و اشنویه فاصلهی اشنویه تا تبریز 30 فرسنگ است . اشنویه شهری وسط است در میان کوهستان بر یک مرحله ارومیه افتاده ، در غرب مایل قبله ، هوایش خوشتر از ارومیه بوده و آبش از ارومیه که از ان جبال برمیخیزد ، حاصلش غله و دیگر حبوبات و انگور بود . مردمش بیشتر سنی شافعی مذهب هستند . 120 پاره دیه از توابع اوست و ضیاعش را حاصلی نیکوست . حقوق دیوانش 19300 دینار است . بحیرهی چیچست به ولایت اذربایجان که ان را " دریا شور " گویند ، بالد ارومیه ، اشنویه دهخوارقان و نسوج و سلماس بر ساحل اوست .
اشنویه در " مرات البلدان " یاقوت حموی :
یاقوت حموی سیاح ، مورخ و جهانگرد معروف عرب در 617 ه ق در سفر تبریز از اشنویه دیدن کرده و در بارهی این شهر مینویسد :
" اشنویه بلدهای است در یکی از حدود اذربایجان ، در سمت اردبیل و تا ارومیه دو روز راه است . تا اردبیل 50 فرسخ فاصله دارد . باغات بسیار دارد و گلابی آن نهایت ممتاز و به جمیع نواحی نزدیک آن میرود . عیبی که در این بلد است این است که خانههای ان خراب است . در سفر تبریز از این شهر گذشتم و آن را تماشا کردم . جمعی از فضلا به این شهر منصوبند . "
اشنویه از نظر اصطخری :
ابوالاسحاق ابراهیم بن محمد اصطخری جغرافیدان معروف که در قرن چهاردهم هجری در دورهی خلفای عباسی میزیسته است ، در کتاب " المسالک و الممالک " که در سال 650 ه ق تالیف نموده ، بعد از تعریف شهرهای ارومیه ، مراغه و اردبیل در مورد اشنویه مینویسد :
" مراغه و ارومیه شهرهای بزرگ در کنار رودخانهی صوفی چای هستند و شهرهای میانه ، داخرقان ، خوی ، سلماس ، مرند ، تبریز ، برزند ، موقان ، جاابروان ، و اشنویه شهرهای کوچکتری از این دو شهر هستند . "
اشنویه در نوشتههای راوالینسون :
هنری رالین سون افسر برجسته انگلیسی که برای خدمت در ایران از طرف انگلیس مامور شده بود ، در سال 1245 ه.ق ضمن بازدید از نقاط مختلف اذربایجان از منطقهی اشنویه دیدن کرده و چنین نوشته است : " اشنویه در پای کوهستانهای بزرگ کردستان قرار گرفته است و از دو سو محدود به کوههای کم ارتفاعتری است که پله پله روی هم قرار دارد ، بدین سان در اغوش ان کوهها ، اشنویه به شکل دشت کوچک و در عین حال بسیار بارآور و زیبایی خودنمایی میکند . آب گادر که از میان درهی باریک و ژرفی از کوهها سرازیر میشود ، دشت را دو بخش میسازد . این رود و سایر رودهایی که از همان کوهها سرازیر میشود ، زمینهای سراسر ناحیه را سیراب میکند . دشت اشنویه واقع بر زمینهای نسبتا بلند ، در دامان کوهها نزدیکی منتهی الیه غربی ان سلسله قرار گرفته و در پیرامونش در حدود چهل دهکدهی دیگر دیده میشود . "
هنگام سفر راوالینسون جمعیت اشنویه که تمامی انها از کردان بودند از 800 خانوار تجاوز نمیکرد . حال ان که پیش از واگیری طاعون در ان شهر چهار تا پنج هزار خانوار کرد در این ناحیه زندگی میکردند . راوالینسون مدعی است که در 1240 ه ، شهر اشنویه تقریبا هزار خانه داشت و حال انکه ده سال بعد تعداد خانهها به 200 خانوار کاهش یافته بود . با این همه از نظر درامد اشنویه با بناب برابری میکرد و همه ساله مبلغ 4000 تومان به دولت مالیات میپرداخت .
آثار تاریخی اشنویه :
مهمترین اثر تاریخی این شهر ، کتیبه ی ( کیله شین ) است . سنگ كيله شين ( Kelichin ) در جنوب غربي اشنويه ، در مرز ايران و عراق و در ارتفاعات کیله شین قرار داشت. كيله شين سنگي است بزرگ و آبي رنگ به ارتفاع 170 سانتي متر است كه كتيبه اي به دو زبان اوراتويي و آشوري در آن وجود دارد و متعلق به قرن هشتم پيش از ميلاد است . متن اورارتويي از ايشپوئينی ( 814 سال پيش از ميلاد ) پادشاه اورارتو است و سمت چپ همان متن به زبان آشوري است . در كتاب ( المنجد ، تاريخ آشور ، كتاب كشيش هاي ريش قرمز ) در مورد كیله شين چنين نوشته اند : ( معني لغوي كیله شين ستوني به رنگ آبي است و عبارت است از سنگ كوچكي به صورت مكعب مستطيل يا استوانه در كنار قبر و يا بالاي سر اموات نصب مي نمايند . ) . در این کتیبه نام قدیم شهر ارومیه ؛ ( ورمی ) نیز به چشم می خورد . نخستين كسي كه اين لوحه را به دنيا معرفي نمود شولش باستانشناس آلماني بود . هم اکنون این کتیبه در موزه شهرستان ارومیه قرار دارد .
از دیگر آثار تاریخی اشنویه ، می توان کتیبه ( عین روم ) ، تپه ( دنخه ) و قبرستان ( شیخ عبدالعزیز ) را نام برد . آرامگاه شیخ عبدالعزیز از علمای فقه شافعی قرن ششم نیز در همین قبرستان و در داخل شهر واقع است .
با وجود قدمت تاریخی و موقعیت مناسب جغرافیایی ، شهر اشنویه از لحاظ جمعیت و وسعت پیشرفت چندانی نکرده است . زلزله سال 1320 ه.ق ، کشتار و غارت ابتدای قرن بیستم عثمانیها و روسها در این منطقه و تبعیض از سوی حکومتها ، از مهمترین عوامل عدم پیشرفت اشنویه بوده ان
طوایف و ایلات اشنویه :
پس از بررسی اجمالی وضعیت جغرافیایی و تاریخی اشنویه ، اکنون وضعیت طوایف و خاندانهای آن را بررسی می کنیم. مطالعه ایلها را به دو بخش تقسیم می کنیم :
در بخش اول به مطالعه تاریخ و بافت قومیتی و اجتماعی خاندانها پرداخته و در بخش دوم بافت مذهبی و دینی آنها را بررسی می کنیم .
مهمترین ایلهای ساکن در این شهر عبارتند از : زرزا ، مامش ، هَرکی و سادات . دو ایل زرزا و مامش در داخل شهر و روستاهای اطراف آن ساکنند . زبان آنها کردی با گویش سورانی است . ایل هرکی در منطقه ( دشتبیل ) ساکن بوده و زبان آنها کردی با گویش کرمانجی است. ایل سادات نیز در کل محدوده شهر و روستا پراکنده بوده و برعکس طوایف قبلی ، وجه مشترک آنها بیشتر اتصال نسبشان به پیامبر (ص) است نه رابطه خویشاوندی . در ادامه مهمترین این طوایف را بررسی می کنیم.
بخش اول : بررسی بافت قومیتی و اجتماعی
ایل زرزا
ایل زرزا در گذشته دامدار و چادرنشین بوده اند و به منظور یافتن چراگاه و مراتع سرسبز ییلاق و قشلاق می کرده اند . امروز بیشتر آنان یا در روستا کشاورزند یا به شهر آمده اند . درگذشته این ایل به مدت 3 تا 4 ماه به مناطق ییلاقی "کیله شین" – کوههای مرزی ایران و عراق می رفتند . مردم این ایل بیشتر در روستاهای ( سنگان ، هق ، بیمضرته ، میرآباد ، پوش آباد ، امیر آباد ، نرزیوه ، شاوانه ، گردکشان ، علی آباد و گرگ آباد ) ساکن هستند و امروزه بافت عشیرتی خود را از دست داده اند . در سال 1339 ه.ش رئيس ايل زرزا شخصي بود بنام "حاج موسي خان" که 77 سال سن و 18 پسر و دختر و 30 نوه پسري و دختري داشت . اکنون مقبره وی بر پایه کوهپایه های شمالغربی شهر قرار دارد . هم اکنون ریاست تشریفاتی ایل در دست "محمد امین آغا " می باشد .
برای آشنایی با وضعیت قبیله ای ایل زرزا در دوره های گذشته از تحقیقی که اداره کل موزه ها و آمار در سال 1339 ه.ش انجام داده ، استفاده می کنیم . آنچه در ادامه می آید (با تغییر و تصرف ) خلاصه بخشي از بررسيهايي است كه بوسيله آقاي يوسف مجيد زاده در سال 1339 شمسي در سرزمين ايل زرزا انجام گرفته است. در آن سال ايشان از طرف اداره كل موزهها و فرهنگ عامه، سه ماه مأموريت يافت كه در ارومیه و مهاباد و اشنویه و آباديهاي پيرامون آنها به بررسي علمي در زندگي مردم بپردازد.
" رياست در ايل زرزا موروثي و ويژه يك خانواده است. هر گاه رئيس ايل بميرد اگر مالكان و بزرگان ايل پسر بزرگ او را شايسته رياست بدانند او را به جاي پدرش براي رياست بر ميگزينند وگرنه يكي ديگر از پسران او و يا اگر پسر نداشته باشد يكي از برادر زادهها و يا عموها و يا پسر عموهاي رئيس را براي رياست انتخاب مي كنند.
در زمانهاي پيش رئيس ايل فرمانرواي مطلق بود و هر چه مي خواست مي كرد اگرچه اقدامات او به كشتار و ويراني و بر باد رفتن خانوادهها ميانجاميد. از زمان پادشاهي رضا شاه قدرت رئيس ايل از ميان رفت و دولت و ارتش مانند جاهاي ديگر كشور در آنجا نظم و حفظ و اجراي قوانين را به عهده گرفتند و از رياست ايل فقط نام و عنوان و احترامات آن بازماند. اينك رئيس ايل بي موافقت دولت و ارتش به كوچكترين كاري دست نمي زند.
هنوز رئيس ايل اخلاقاً خود را موظف ميداند كه از افراد ايل در گرفتاريها و كارهائي كه براي آنها پيش مي آيد پشتيباني نمايد، مثلاً اگر خرمن كسي آتش بگيرد، يا زياني به كسي برسد او خود را موظف مي داند كه به ياري آن كس بشتابد .
ايل زرزا به دو دسته شهر نشين و ده نشين تقسیم مي شود. ده نشينها بيشترند و همه آنها كشاورزند. شماره شهرنشينها كمتر است و در اشنویه زندگي ميكنند و به چهار طبقه زير بخش ميشوند:
1ـ خرده مالكان : افراد اين طبقه از خود يك باغ ميوه و گاهي هم يك قطعه زمين براي كشت دارند.
2ـ پيشه وران : اين طبقه در بازار سرپوشيده شهر به دادوستد مشغولند.
3ـ روحانيون: كار اين طبقه راهنمائي ديني و معنوي مردم است و از حق زكاتي كه دريافت ميدارند زندگي ميكنند.
4ـ برزگران: اين طبقه از خود باغ و زمين ندارند و از راه كار كردن براي خرده مالكان زندگي ميكنند.
ده نشينها چنانكه ياد شد همه كشاورزند و در كار كشاورزي زنها و مردها با يكديگر همكاري دارند.
برخی از خصوصیات این ایل در جدول زیر آمده است :
|
پیشه و هنر مردان : |
کشاورزی – دامداری - بافندگی |
|
پیشه و هنر زنان : |
|
|
لباس و پوشاک مردان : |
شامل : کفش(کال شیرازی) -شلوار(پاتول) کت(که وا) – پیراهن(کراس) – پسته (از جنس نمد) – شال کمر(پشتند) – عرقچین(شده) |
|
لباس و پوشاک زنان : |
شامل : کفش(کال شیرازی) -شلوار(درپی) کت(آلخالغ) – پیراهن(کراس) – کلاه(تاس کلاو)– ریشه (دورادور کلاه) - شال کمر(پشتند) – روسری (لیچکه) |
|
دامداری : |
گاو – گاومیش – گوسفند - بز |
|
محصولات کشاورزی : |
گندم – جو – توتون – سیب زمینی - برنج |
ازدواج و زناشویی :
زناشویی در میان ایل زرزا – همچون اکثر طوایف دیگر ، بیشتر میان خویشاوندان بوده و ازدواج با ایلهای دیگر کمتر است . همچنین زرزاها دارای مراسم سنتی به خصوصی برای ازدواج هستند که چون به موضوع تحقیق ما ارتباط چندانی ندارد از پرداختن به آن صرف نظر می کنیم . "
جمعیت :
جمعیت ایل زرزا بنابر منابعی که در پایان تحقیق می آید ؛
- در سال 1311 ه.ش حدود 400 نفر
- در سال 1339 ه.ش حدود 3000 نفر
- در سال 1365 ه.ش حدود 2150 نفر
، بوده است .
سازمان قبیله ای :
در حالت کلی سازمان خانوادگی و تقسیم بندی قبیله ای ایلها به صورت زیر است . ایل از تعدادی طایفه تشکیل شده و هر طایفه دارای تعدادی تیره و هر تیره دارای تعدادی خانوار است . نمودار این تقسیم بندی را در زیر می توان مشاهده کرد :

بر اساس این طرح ، نمودار تقسیم بندی ایل زرزا در صفحات بعدی نشان داده شده است .
نمودار تقسیم بندی طایفه ای ایل زرزا :

همانطور که بیان شد هر طایفه خود به مراتب پایینتری تقسیم می شود . در زیر مهمترین این تقسیم بندیها نشان داده شده است .
تقسیم بندی کامل طوایف ایل زرزا :

ایل مامش
مردم ایل مامش در سرزمین کوهستانی و خوش آب و هوای بین پیرانشهر ، پسوه ، اشنویه ، جلدیان و نقده سکونت دارند . ایل مامش دارای سابقه تاریخی درخشان و قدیمی بوده و در گذشته های دور از ایل های قدرتمند و صاحب نفوذ بوده اند .
رئیس ایل مامش در دوره زندیه با " حمزه آقا " نامی بود که با افشارهای ارومیه مدام در حال جنگ و کشمکش بود . در دوره رضاخان ، " قرنی آغا " رئیس مامشها بود و شهرت او اکنون نیز زبانزد مردم است . تااینکه در سال 1323 ه.ش ریاست ایل مامش را پسرش " عزیز آقا " عهده دار شد . عزیز آقا از طرف دولت وقت ( پهلوی دوم ) به درجه سرهنگی مفتخر گردید . وی در سال 1330 ه.ش در اثر سانحه تصادف درگذشت و تا سال 1341 ه.ش رئیس ایل "علی آقا امیرعشایری" بود که در روستای " پسوه " از توابع پیرانشهر سکونت داشت . با اینکه ایل مامش سازمان نخستینش تغییر یافته هنوز هم تا اندازه ای ، قدرت و نفوذ رئیس ایل پابرجاست . برخی از اختلافات جزئی توسط رئیس ایل به صورت کدخدامنشی حل و فصل می شود ، ولی در مورد اختلافات بزرگ به دستگاههای دولتی و مراجع قانونی مراجعه می کنند . بسیاری از امور مربوط به ایل پیش از اجرا باید از نظر رئیس ایل بگذرد و سپس به مرحله ی اجرا در آید . آداب و رسوم ایل مامش مانند سایر مردم منطقه بوده و از لحاظ اقتصادی نیز بیشتر وابسته به کشاورزی و دامدار ی هستند .
از آنجا که زمینهای ایل مامش دارای وضعیتی مساعد و دارای اراضی پرآب و مرغوب هستند ( نسبت به اراضی سایر ایلها ) ، بیشتر مردم آن کشاورزند و عده ای نیز در کنار کشاورزی دامداری را حفظ کرده اند .
به مانند ایل زرزا ایل مامش امروزه حالت قبیله ای خود را از دست داده است . تعداد زیادی از افراد به شهر آمده و شغلهای اداری یا بازاری برای خود اختیار کرده اند . تعدادی از افراد نیز هنوز مقیم روستا بوده و به کشاورزی و دامداری می پردازند .
جمعیت :
جمعیت ایل مامش بنابر منابع مذکور در انتهای تحقیق ؛
- در سال 1311 ه.ش حدود 1500 نفر
- در سال 1342 ه.ش حدود 950 نفر
- در سال 1351 ه.ش حدود 1500 نفر
- در سال 1365 ه.ش حدود 6000 نفر
، بوده است .
سازمان قبیله ای :
ایل مامش از هشت طایفه تشکیل شده است که هر طایفه نیز به تعدادی خانوار تقسیم می شود .
نمودار تقسیم بندی طایفه ای ایل مامش :

طایفه امیرعشایری اصلی ترین طایفه بوده و ریاست ایل مامش را با وجود کمرنگ شدن وجه ریاست ایل ، افراد این طایفه بر عهده دارند .
هر یک از طوایف ، به نوبه خود به تیره هایی تقسیم می شوند . آنچه در زیر می آید مهمترین این تیره ها را نشان می دهد .

ایل هرکی
خواستگاه اولیه این ایل به مناطق کردنشین شمال برمی گردد . در سالهای دور ایل هرکی به تدریج به ایران مهاجرت کرده و نهایتا در شهرهای ارومیه و اشنویه ساکن شدند. این مردم از نظر زبان و برخی از آداب و رسوم با "شکاکها" که در امتداد مرکز تا شمال استان ساکنند و از مناطق کردنشین شرق ترکیه به ایران مهاجرت کرده اند ، مشابهت زیادی دارند . هرکی های منطقه ارومیه در دشتهای غربی آن به نام " سوما " ، " تر گه ور " و " مرگه ور " اسکان یافته اند و هرکی های اشنویه در دشتی که در قسمت شمال غربی شهر و در مجاورت ارومیه واقع است ، سکونت دارند . منطقه محل سکونت آنها " دشتبیل " نام دارد که بنابر قولی از کلمه "هرده ویل " به معنی "دشت خدا" گرفته شده است . مهمترین روستاهایی که هرکی ها در آن سکونت دارند عبارتند از : "کانی سبی "(آغبلاغ در زبان آذری)، "سه کانی" ، "اسلاملو" ، "گوند ملاعیسی" و "لورکان" . کانی سبی بزرگترین این روستاها بوده و محل زندگی رئیس ایل هرکی نیز است . رئیس ایل تا سالهای اخیر "احمد بگ" بود . احمد بگ هجده برادر داشت که با اعزام هر یک به روستاهای دشتبیل برای ریاست ، بر منطقه مسلط شده بود . چند سال قبل احمد بگ فوت کرد و هم اکنون ریاست ایل بر عهده پسر بزرگش "مهران آغا نعمتی" است .
زبان ایل هرکی " کرمانجی " و گویش آنها " هرکی " می باشد . بخشی از هرکی ها در داخل شهر ساکنند و لهجه آنها تنها وجه تمایزشان با بقیه افراد ایل است . این عده به تدریج گویش و آداب و رسوم خود را از دست داده و تحت تاثیر سورانی ها قرار گرفته اند .
در میان ایل هرکی آداب و رسوم قبیله ای نسبت به سایر ایلهای منطقه بیشتر حفظ شده است . هنوز هم مردم به رئیس ایل احترام گذاشته و اکثرا برای حل و فصل منازعات به او مراجعه می کنند . در مواردی که رئیس ایل قادر به رفع منازعه نباشد ، جریان به شکایت کاری و دادگاه می رسد .
بخش دوم : بررسی بافت مذهبی
اگر چه شهر اشنویه در همسایگی شهرهای نقده و ارومیه (مرکز استان) – که ساکنین شیعه مذهب زیادی دارند ، قرار دارد ولی مردم اشنویه تماما سنی مذهب هستند . به جز تعداد کمی از پیروان مذهب حنفی – که در قسمت شمالی و قدیمی شهر زندگی می کنند ، بقیه آنها شافعی مذهبند . محل زندگی حنفیان در داخل شهر به محله حنفیان معروف است . تعداد کمی از آذریهای سنی مذهب نیز در اشنویه زندگی میکنند که با گذر زمان زبانشان به زبان کردی تغییر کرده و گاها تشخیص آنها مشکل است .
طریقتهای تصوف از دیرباز در کردستان پیروان زیادی داشته اند . طریقت " قادری " و طریقت " نقشبندی " مهمترین این طریقتها هستند . قادری ها خود را منسوب به "عبدالقادر گیلانی" و "نقشبندی ها " نیز خود را منسوب به "مولانا خالد نقشبندی " میدانند . به اعضای فرقه اول "درویش" و به طرفداران طریقت دوم "صوفی" میگویند .
هر دو این طریقتها در اشنویه طرفدار دارند و نمی توان هر یک از ایلها را به یکی از این طریقتها منسوب کرد . بلکه در میان آنان اعضای هر دو فرقه دیده می شود . شیخ نقشبندی ها "شیخ سیدطه کمالی زاده نقشبندی" بوده و ساکن ارومیه است. صوفی ها بیشتر به ذکر دسته جمعی مشغولند . بزرگ قادری ها هم "حاجی شیخ جمیل هاشمی" است و در مهاباد زندگی میکند . وجه بارز درویش ها جزمه شدن (نوعی حالت عرفانی به قول خودشان) است ، و در این حالت کارهای عجیبی همچون سیخ زدن و تیغ خوردن را انجام می دهند .
امروزه به سبب افزایش سطح آگاهی دینی مردم و نیز تحصیلات ، از طرفداران این طریقت ها به میزان زیادی کاسته شد . اکثر این طرفداران مربوط به نسل پیشین هستند .
مقبره های بزرگان این طریقتها که اکنون نیز در داخل شهر باقیست ، بیانگر رونق طریقتها در گذشته بوده است . آرامگاه "سلطان مصطفی" از مشایخ طریقت نقشبندی - که در شام به حضور "مولانا خالد نقشبندی" رسیده و اجازه ارشاد رفته است، در ضلع شمالی شهر و در قبرستانی به همین نام قرار دارد . آرامگاه "شیخ اسماعیل برزنجی" از مشایخ طریقت قادری هم در شمال شهر و در گورستانی به این نام واقع شده است . از دیگر مکانهایی که به مشایخ این دو طریقت منسوب است ، گردشگاه "شیخ محمد هینگلان" در شمال شهر و مقبره "شیخ رش" در مسیر جاده اشنویه – پیرانشهر می باشد .
منابع :
1- ایل ها ، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران – ایرج افشار سیستانی
2- تاریخ مردوخ – آیت اله مردوخ کردستانی
3- "ايل زرزا". دوره 1، ش8 (خرداد42): 11-17، تصوير - مجيدزاده، يوسف.
4- منابع محلی ؛ مصاحبه و گفتگو افراد مختلف با روسای کنونی عشایر
5- اینترنت